خرید بک لینک
خداحافظ!سلامهنوز چشمهایم سنگین نشده با صدای رگبار زنگ در از خواب پریدم .یکهو نگاهم افتاد به تخت خواب خالی مادر بزرگ که روبرویم بود. هراسان به طرف در رفتم.در باز بود . مادر بزرگ بیرونِ آستانه دربه دیوارتکیه داده بود. مرد همسایه نیز کنارش داخل خانه را سرک می کشید.چادر نماز مادر بزرگ را از روی مبل برداشتم وروی سرم انداختم .مادر بزرگ تاچشمش به من افتادپاهاش لرزیدو روی زمین ولو شد .بی معطلی روی زمین نشستم ودستهایش را به طرف صورتم بردم.مثل یه مرده یخ زده بود .ترسیدم. خواستم حرف بزنم اما بغض گلویم را فادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا مرادی تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 14:56

درود وخوش آمد به شما اخیرا وقتی به دیدن فیلمهای فیلمسازان جوان می نشینیم به یاد آثار مایکل مان یا کوئنتین تارنتینو می افتیم .بعید نیست تب دیدن فیلمهای خوش ساخت هالیودی که باعث جذب تماشاگر وبرگشت سرمایه می شوددر فیلمسازان جوان این سرزمین هم تاثیر نگذاشته باشد.به هرروی فیلم متری شش ونیم فیلمی است که برای پرده عریض ساخته شده وفصل به فصل شما را باخوددرگیر می کند . فیلمساز نگاه حقیقی به شخصیت ها داشته وبی طرفانه آنها را شگل می دهدمثلاازشخصیت پلیس یایک مواد فروش عمده وحتی قاضی نگاه عادلانه ای دارادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا مرادی تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 14:56

درود وخوش آمد به شما یکی از فیلمهایی که می تواندبخت واقبال داوری وتوجه بیشترداوران سی وهفتمین جشنواره فیلم فجر را داشته باشدفیلم "سرخ پوست "ساخته نیما جاویدی است .فیلم به لحاظ فرم جلوه ای از فرهیختگی سازنده اثر را به اثبات می رساند . نه اینکه با اثری تام روبرو باشیم اما همینکه یک داستان ساده دو خطی را درمقام تصویر بتوان با تمرکز دید جای تقدیر است.هر چند ایرادهایی هم به روایت وارد است مانند تعلیق نه چندان قوی در میانه داستان دقیقا زمانی که گفتمان بین شخصیت ها کوتاه وناچیز می شود قطعا برای حادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا مرادی تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 14:56

درود وخوش آمد به شماادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا مرادی تاريخ: پنجشنبه 28 مرداد 1400 ساعت: 8:21

درود وخوش آمد به شماادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا مرادی تاريخ: پنجشنبه 28 مرداد 1400 ساعت: 8:21

منِ بررسی از مرجع گمشده طبق کپی رایت ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا مرادی تاريخ: پنجشنبه 28 مرداد 1400 ساعت: 8:21

بررسی از مرجع خداحافظ طبق کپی رایت !سلام هنوز چشمهایم سنگین نشده با صدای رگبار زنگ در از خواب پریدم .یکهو نگاهم افتاد به تخت خواب خالی مادر بزرگ که روبرویم بود. هراسان به طرف در رفتم.در باز بود . مادر بزرگ بیرونِ آستانه دربه دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا مرادی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 22:49

خوشمزه ناپاکچرامردمیانسال هر بار که چشمش به چند دانه انجیر خشگ می افتاد بغض می کرد؟وقتی ُنه یاده سالم بود توتعطیلات تابستون ، چند روزی یکبار  همراه مادرم میرفتیم بازار.بازار علاف راسته*.در بین خانه تابازاریک دستم تو دست مادرم و دست دیگرم زنبیل پلاستیکی بود. به دهانه بازارکه می رسیدیم مادرم یک قدم جلوتر به چونه زنی وخرید سبزی ومیوه مشغول می شدومن هم زنبیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا مرادی تاريخ: دوشنبه 6 فروردين 1397 ساعت: 10:45

وقتی یک دختربچه دبستانی بازیگوش بودم مدتی حال مادرم بهم ریخت طوری که در ماههای پس ازآن چهره اش غمگین واندامش تکیده شده بود.شادابی،شوخ طبعی ومهربانی گذشته را نداشت.وقتی ازمدرسه برمی گشتم نگاه سردی داشت وبا صدای رنجورخودفقط یک جمله بیش نمی گفت -آمدی!؟برولباساتوعوض کن دخترم کارش مدام یک جا نشستن وبا تسبیح ذکرگفتن بود.یکبار از روی لجبازی تسبیحش را پنهان کردم تاشایدکمی بیشتر من را ببینداما بی فایده بودحتی باردیگر از روی عصبانیت تسبیح رامقابلش پاره کردم اما به جزچند قطره اشک که روی گونه هایش نشست واکنشی نداشت هرچندآنی دلم به حالش سوخت وتمام تسبیح را یک به یک نخ کردم. در روزهای پس از آن رفته رفته نسبت به او دل سرد شدم.دوست داشتم هر جای دیگری به جز کنار او باشم.یک روزکه عمه ام برای احوال پرسی به دیدن مادر آمده بود موقع رفتن از پدر اجازه خواست که شب رادرکناراو باشم تا هوای سرم عوض شودخوشحال کیف مدرسه ام را آماده کردم وهمراه عمه ام بی اعتنا به مادر ازخانه بیرون زدم.شب، هنگام خواب کمی دلم گرفت اما خودم را از نبودن کنار مادر دلداری دادم.صبح ،بعد از خوردن چاشت عمه ام مرا بوسید وتا درگاه بدرقه ام کرد .آنجا بیرون درگاه کفشم را در میان چندجفت کفش دیدم .خشکم زد .کم کم بغض به گلویم نشست وگریه ام گرفت.کیفم ازلابلای انگشتانم جداشد وبه زمین افتاد .در این هنگام کفش هایم را برداشتم وبه تندی پای برهنه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا مرادی تاريخ: يکشنبه 1 بهمن 1396 ساعت: 20:49

نشان ها و افتخاراتی که فیلم فروشنده در یکسال گذشته در جشنواره های خارج از کشور بدست آورده رانادیده می گیرم و با چشم پوشی از عناوین به چند دلیل فروشنده را فیلم خوبی می دانم : 1-شروع فیلم خیره کننده وعالمانه است.یک ساختمان مسکونی به سبب گود برداری در حال فروپاشی است وساکنان آن در حال گریزند(این هشدار می تواند نماد فروپاشی خانواده و بحران معنویت باشد اما برای رهایی از ان جای امیدواری است .ساکنان این ساختمان هوشیار به حادثه هستند) 2-قصه فیلم در جغرافیای خاص ونشانداری روایت نمی شود به عبارتی جهان شمول است .برای هر کس ودر هر جا ممکن است اتفاق بیفتد 3-داستان فیلم به سادگی روایت می شود اما از راز و رمادامه مطلب

برچسب: یادداشت,کوتاه,برای,فیلم,فروشنده, نویسنده: النا مرادی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:32

گفته می شودحرف مقابل سکوت است .چنانکه حرف ،گفتن است ولی سکوت، نگفتن . یا اینکه برای شکستن سکوت باید حرف زد .امّاآیابدرستی سکوت صورتی از حرف نیست؟ .همانگونه که چندی است من با شما می گویم ولی نه می شنویدو نه می خوانیدم. انصافا،هنرِ غالب آدمها در شنیدن و خواندن حرفهای صداداراست . شنیدن و خواندن سکوت، نبوغ و هنر خاص می خواهد . تقویت فهم می خواهد و باید اندام سکوت رابه خوبی شناخت . پس دقایقی اندیشه کنیدبه چگونه دست یافتن راز شنیدن و خواندن سکوت.گاهی سکوت آژیر بی صداست. سالها پیش در یک مجموعه تلویزیونی که به زندگی فرانسیس گویا نقاش بزرگ اسپانیایی قرن هیجده پرداخته بود ،سکانسی را به یاد می آورمادامه مطلب

برچسب: سکوت,حرف,صدا, نویسنده: النا مرادی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:32

در باره فیلم سینمایی انزوایکی از فیلمهایی که از روی فرش قرمزسی و پنجمین جشنواره فجرعبور کرد ودر جدول بخش رقابتی فیلم اولی ها جای گرفت فیلم "انزوا"ساخته مرتضی علی عباس میرزایی است.فیلم روایت مردی است بنام پرویز که پس از شش سال حبس از زندان مرخصی می گیرد تادر مراسم تدفین همسرش زهره که در سانحه تصادف جان سپرده شرکت کند.او هفتاد دو ساعت فرصت دارد تا دو فرزندش را به کسی بسپارد . فیلم دارای یک قصه ساده ودوخطی است وبدون پیچیدگی روایت می شود.در آغاز فیلم شاید به نظر نرسد که قصه بضاعت وکشش نود دقیقه را داشته باشد امابهرحال با کمی خستگی ادامه وپایان می یابد .قصه کم وبیش آشفته و شخصیت ها بخوبی معرفی نمی ادامه مطلب

برچسب: باره,فیلم,سینمایی,انزوا, نویسنده: النا مرادی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:32

سینما هرگز برای اُسکار متولد نشد همانگونه که مشاهیر و نوابغ سینما هرگز برای اُسکار فیلم نساختند.با نگاهی نه چندان عمیق به گذشته سینمادرجهان ، چهره های نام آوری را خواهیم یافت که رشد وتحول این رسانه حاصل اندیشه های بلند وپر فروغ آنهاست بدون آنکه از نداشتن این جایزه دچارضعف و یاس شده باشند.سینماگران مطرح وتاثیر گذاری مانند تارکوفسکی ،ژان رنوار ،میکل انجلو آنتونیونی،جان فرانک هایمر ،تیم برتون،وهیچکاک (که فیلمساز بزرگ موج نو دهه شصت فرانسه، فرانسوا تروفومهارت او را در تعلیق وهیجان می ستود) شاید نامزد این جایزه شده باشند ولی از دریافت اسکار برای کارگردانی آن محروم بودند.به عبارتی اگر هدف فقط کسب عادامه مطلب

برچسب: سینمای,بدون,اُسکار, نویسنده: النا مرادی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:32

در باره فیلم ماجرای نیمروز از شبی که فیلم ماجرای نیمروز مهدویان را دیدم جز یک فیلم سرگرم کننده با کشش دراماتیک قابل تحسین، تعریفی فراتر از آنچه که در یک خط گفته شد برایش نیافتم. عنوان فیلم که هیچ قرابت معنایی و تماتیک با درونمایه وقصه فیلم ندارد ولی تماشاگر حرفه ای سینما را به یاد یک فیلم درخشان وسترن دوران کلاسیک در دهه50 امریکا می اندازد.صلات ظهر ( high noon) یا ماجرای نیمروز ساخته فرد زینه مان. ماجرای نیمروز مهدویان ما را با بخشی از جنایات و مبارزات تروریستی سازمانی به نام مجاهدین خلق آشنا می سازد. فیلم روایت مستند از وقایع اوایل انقلاب است که در بستر یک قصه نمایشی با ساختار سینمایی ادامه مطلب

برچسب: یادداشت,فیلم,ماجرای,نیمروز, نویسنده: النا مرادی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:32

بچه که بودم تو کوچه مون یه پسره ریز نقش وبدقیافه بود که من از اون خیلی حساب می بردم .روز وشبم همش به ترسی که از ش داشتم می گذشت .یه جوانی درهمسایگی داشتیم که سرش خیلی تو کتاب بودوبا یه گرو ههایی هم می پرید. حتی چند بار به خاطر خواندن یه کتابها یی افتاده بود تو زندان شاه، اما نمی دونم چطور زودی بیرون می آمد .یه روزوقتی در باره ترسم از اون پسره بهش گفتم.گفت باید هیکلتو درشت کنی وقوی شی یا حتی می تونی ازپشت با یک چوب بکوبی تو سرش .آنوقته که دماغشو میتونی به خاک بمالی .از روز بعد کارم شده بودهارتل ووزنه .تمام وقت ورزش می کردم تا هیکل درشت کنم .دو سه هفته بعد یک روز اتفاقی تو یک کوچه تنک وخلوت با ادامه مطلب

برچسب: شهامت,معنا, نویسنده: النا مرادی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:32

صفحه بندی